ابو القاسم بن حسين رضوى قمى لاهورى / ميرزا حسين النوري الطبرسي

270

رسالة السادة في سيادة السادة ( و البدر المشعشع در احوال ذريه موسى المبرقع للطبرسى ) ( فارسى )

لكن به ظاهر ايمان و حاجت دارند ، نه مثل شما كه نذور و اخماس سادات كل را به غصب و جبر گرفتيد ، و اهل حق را حق نداديد ، بلكه عوام را آماده كرديد كه سابق آنچه به صحاح الأنساب داديد آن از سادات صحاح واپس بگيريد و در لا حق اصلا و ابدا مدهيد كه اينها نه سيدند و نه حلال‌زاده . امّا جواب قول تو كه اگر ما سيد نبوديم ، پس در دادن خمس به ما خيانت شريعت كرديد ، اوّل آن‌كه به شما خمس ندادند ، بل به فرمودهء عالم ربّانى صاحب خمس تبرّعا آنها را مسكين دانسته قدرى براى رضاى إلهى غير از خمس داده . ثانى : اگر فرض شود كه از اصل خمس باشد ، پس به صورت حيله و توريه داده باشند كه سيد مسكينى از صحاح الانساب وجه زائد يافته ، پس آن سيد بلا شرط به طيب نفس خود از مال خود براى رضاى خدا به آنها داد ، اشكالى و خيانتى حاصل نمىشود ، و حيله و توريه عند الضروره مجوّز در شريعت است ، كتاب الربا و الطلاق و نكاح شرايع و قواعد را ملاحظ كن . و مع ذلك اعلام معاصرين ، چون محقّق لا ثانى محمّد حسين اردكانى ، و شيخ الاسلام مازندرانى تجويز و تحسين اين حيله كرده‌اند ، و حيلهء ديگر از كتاب الخمس و الزكاة جواهر خاص در اين باب ملاحظه كن . سؤال : مهدى شاه كشميرى مىگويد : كه ما از اولاد مير شمس عراقى سيد مىباشيم به چند وجه : اوّل : مير شمس عراقى مشهور در كشمير به اسم مير بود ، لهذا در مجالس قاضى نور اللّه او را به اسم مير شمس الدين نوشته ، چه اگر او سيد نمىبود قاضى به اسم مير او را نمىنوشت . ثانى : همين شهرت او در دعوى سيادت به ما كافى است . ثالث : مير شمس از قوم صفويه پسر شيخ سلطان ابراهيم صفوى مىباشد ، لهذا